زندگی در کجا؟

هم‌خانه‌ای فرانسوی‌ام: از این کشورهایی که سفر کرده‌ای، کدامش را برای زندگی کردن پیشنهاد می‌دهی؟
من: کلا زندگی کردن را پیشنهاد نمی‌دهم!

پ.ن: البته این پاسخ را در دلم گفتم. اگر بلند می‌گفتم که آنرمال بودنم تابلو می‌شد!

آرزوهای بی‌سرانجام

مامان در پشت تلفن از درد زانو گلایه مي‌کند و می‌گوید: «ای‌کاش پاهایم پیچ و مهر داشت و شب‌ها آن‌ها را باز می‌کردم، کنارم می‌گذاشتم و می‌خوابیدم و صبح‌ها دوباره می‌بستمشان!»

من با خودم فکر می‌کنم: چه آرزوی جالبی! حالا که می‌توان آرزو کرد چرا من آرزو نکنم؟ کاشکی می‌شد شب‌ها مغز را به طور کل خاموش کرد. یا آن را به طور کل از جا در آورد و کنار گذاشت و آرام خوابید. کاش برای خوابیدن یک دکمه وجود داشت. دکمه را می‌زدیم و به ثانیه‌ای از این دنیا قطع می‌شدیم. دیگر اسیر قرص و شربت و شراب و هزار و یک کوفت و زهرمار دیگر برای چند ساعت آسایش نمی‌شدیم.

چند گزارش فناوری

هشدار به کاربران اینترنت خانگی: روترهای بی‌سیم در تیررس هکرها (+)
امکان سرقت اطلاعات از گوشی‌های اندرویدی‌ خاموش (+)
معرفی «Hike Messenger»‌؛ نرم‌افزاری امن برای ارسال پیام‌ (+)
تقلب در فروش اینترنت یا «کم‌فروشی اینترنتی» در ایران (+)

جعبه سیاه

به دنبال کشف این «سال‌ها سقوط کرده» نباش!
او مُرده است؛ اگرچه نفس می‌کشد و راه می‌رود.
حتی اگر او را بیابی، وجودش آن وجود قبلی نخواهد شد.
بگرد، اما نه به دنبال او، که به دنبال «جعبه سیاهش»
بل دلیل سقوطش را کشف کنی!
و راز نهفته در آن را بفهمی
تا باعث جلوگیری از سقوط نفرات بعدی شوی
دلیل سقوط این انسان را اما من فهمیده‌ام.
بی آنکه جعبه سیاهش را پیدا کرده باشم:
او، دل بسته بود…

تارنمای عکاسی‌ به زبان انگلیسی

در گیر و دار کارهای انتقال میزبانی وبلاگم بودم که یک‌سری از پرونده‌ها به دلیل یک اشتباه مسخره، به طور کل از پوشه‌ی اصلی میزبانی پاک شد! همین باعث شد که تصمیم بگیرم برای عکس‌هایم یک تارنمای مجزا و مخصوص عکاسی سرپا کنم. این کار باعث می‌شود که به عکاسی‌ام هم نظمی بدهم و آن را جدی‌تر پیگیری کنم.

اگر دوست داشتید، می‌توانید تارنمای عکاسی‌ام را از اینجا ببینید. ستون سمت چپ این وبلاگ را هم به تارنمای جدید، پیوند داده‌ام.

پ.ن: توضیحات تصاویر را در این تارنمای تازه به زبان انگلیسی می‌نویسم؛ به این دلیل که ممکن است از آن به عنوان بخشی از پیشه نامه کاری‌ام استفاده کنم. (پیشه نامه برگردان فارسی واژه‌ی رزومه از فرهنگ‌نامه دهخداست. و چه برگردان زیبایی هم هست!)

کار، کار، کار…

نمی‌دانم درد نداشتن عشق است، درد غربت و دوری از وطن است، درد گلایه از «بودن» است، درد «بی دردی» است یا چه، اما این روزها، کَکِ کار کردن به تُنبانم افتاده و همه‌ی وقتم را بر روی چند پروژه گذاشته‌ام و با خودم عهد کرده‌ام که تا آن‌ها را به سرانجام نرسانم، کوتاه نیایم و تسلیم نشوم.

مهم نیست که در نهایت، پیروز میدان این نبرد «خود خلق کرده» بشوم یا نه، مهم این است که این روزها، به واسطه‌ی مشغول بودن، افکار مزاحم فلسفی (شاید هم خیالات و توهمات مازوخیستی) که امانم را بریده، کمتر به سراغم می‌آید و بدین‌ترتیب کمتر غصه می‌خورم.

باری، هم‌زمان با پیچ و خم‌ها در جاده‌های زندگی، بایستی فرمان را چرخاند و خود را با آن‌چه که «تقدیر» معلوم کرده، هماهنگ کرد. مُرادم از «تقدیر» نه یک «لوح نوشته شده» یا «سرنوشتی از پیش تعیین شده» که مجموعه اتفاقات زندگی‌ست که می‌تواند کاملا تصادفی شکل بگیرد. اگر به هر دلیلی چیزی که اکنون می‌خواهی را ۳ سال قبل نمی‌خواستی، یعنی فرمان ماشین بودنت را همزمان با تغییر جاده‌ی زندگی، خوب چرخانده‌ای. ورنه، کسی که با جبر زمانه و تقدیر مخالفت کند، و هدایتگر درونی‌اش را سرکوب کند و بخواهد به قوانین بی‌رحمانه‌ی طبیعت پشت پا بزند، تنها یک چاره دارد: با دستان خود به زندگی‌اش پایان دهد. و چه با شهامت و قابل احترامند این گروه.

یک ساعت ازدواج، ۲۰۰ هزار تومان!

اگر آمارهای مرتبط با افزایش سن ازدواج و طلاق در ایران را در کنار رشد فزاینده سایت‌های اینترنتی همسریابی و آگهی‌های آشکار و پنهان جنسی در فضای وب فارسی بگذاریم، می‌توان گفت که با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی و تلاش روحانیون حاکم برای پیاده‌سازی دستورات دینی، نتیجه‌ اجتماعی به دست آمده، برعکس خواسته‌ حاکمیت بوده است.

دولت ایران بارها سایت‌هایی را که به گفته‌ مسئولان به صورت «غیر قانونی» به فعالیت‌های همسریابی ‌پرداخته‌اند، فیلتر کرده است اما یک تحقیق ساده نشان می‌دهد که این سایت‌ها تنها با تغییر دامنه، دوباره به دنیای وب فارسی باز می‌گردند و فعالیت خود را از سر می‌گیرند.

در این گزارش، سایت‌های همسریابی (که مثل قارچ در ایران در حال رشد است) را بررسی کرده‌ام.

اندکی صبر؟

«اندکی صبر، سحر نزدیک است.»
سحر نزدیک است، اما به چشم به هم‌زدنی می‌گذرد و «ممدشان» می‌آید و دهنت را صاف می‌کند!

فلسفه‌ی «خواستن توانستن است» چیست؟

بسیار عجیب است. وقتی با تمام وجود به یک موضوعی فکر می‌کنید، اتفاق می‌افتد. درست مثل یک رویا! رویایی حقیقی. وقتی هم با همه‌ی وجود چیزی را بخواهید، بی‌تردید آن را بدست می‌آورید. شاید آن را «قانون جذب» بنامید. شاید هم نام دیگری بر روی آن بنهید: «خواستن با همه‌ی وجود.»

وقتی خواسته‌ای را مجسم می‌کنید -تجسمی واقعی/ آنقدر واقعی که آن را در دریای بی‌پایان افکار و ذهنتان انجام شده بپندارید و با تجسم آن احساس لذت کنید- بی‌تردید این اتفاق در عالم حقیقی می‌افتد. این می‌تواند یک قانون مرئی یا نامرئی، یا یک علت علمی و فیزیکی داشته باشد.

پرسش اما این است: چه عاملی باعث می‌شود که با تمام وجود چیزی را بخواهید و به یک‌باره تک تک سلول‌های مغز شما، همچون یک ارکستر سمفونیک، با هم‌نوایی افکار و ذهنیات شما، همه چیز را برای رسیدن به آن «خواسته» محیا کنند؟

سه گزارش فناوری

هشدار به کاربران وی‌پی‌ان: خطر افشای آی‌پی از یک حفره امنیتی (+)
رونمایی از موتور جستجوی فارسی «یوز» (+)
ماجرای «جاسوسی از هارددیسک‌ها» در ایران چه بود؟ (+)

آي عشق…

آی عشق… آی عشق، چهره‌ی «کریهت» پیداست. دستت برایم رو شده. آن را پُشتِ آن زیبایی منحوست پنهان نکن.
دست از سرم بردار. رهایم کن. مرا با قرص‌ها، شراب‌ و دفترهایم تنها بگذار.

احادیثی از امام خودم!

  • اگر از لذت‌های معنوی فاکتور بگیریم، زندگی در سه واژه خلاصه شده: سکس، پول،‌ قدرت. همه‌ی آدم‌ها برای رسیدن به این لذت‌های مادی تلاش می‌کنند. باقی لذت‌ها (که من آن‌ها را لذت‌های معنوی می‌نامم، مثل ایثار، مهر و محبت، کمک کردن به دیگران و…) تنها از برای ارضای وجدان درونی و رسیدن به یک خوشایندی‌ست که تنها نثار کسانی می‌شود که ذات خوبی دارند و یا از داشتن ذات خوب، لذت می‌برند.
  • در این دنیا، هیچ چیز رایگان نیست. هیچ وقت فراموش نکن که پشت هر «سلام»، یک منفعت مخفی شده است. باید باهوش باشی و بتوانی به «طرفة العینی»! دلیل سلام کردن طرف مقابلت را رمز گشایی کنی!
  • سلولهای مغز به طور خودکار برای بقا تنظیم شده‌اند. به همین دلیل است که رسیدن به هر چیزی که آرزویش را داشتی، تو را تنها برای مدت خیلی کوتاهی خوشحال می کند و خیلی زود به این فکر می‌کنی که: بعدش چی؟
  • زندگی یک بازی است. بامزه یا بی مزه بودن آن، شیرینی با تلخ بودن آن بسته به حال الان تو دارد. اگر همین الان حالت خوب است، زندگی هم شیرین است.
  • تجربه زندگی در همه اقوام و ملیت‌ها مشترک است. این را به عنوان کسی که تاکنون سفرهای زیادی کرده و با آدم‌های مختلفی سر و کار داشته می‌گویم. هیچ کس، مطلقا هیچ کس از هیچ کسی برتر نیست. این نه یک شعار انسانی، که یک واقعیت عینی حاکم بر دنیاست.
  • در این دنیا هیچ چیزی اعتبار ندارد. «اعتبار و ارزش» را حال، شرایط، موقعیت، تجربه، باورها و سبک و سیاق زندگی تو تعیین می کند.
  • زندگی یک اتفاق است. بسیاری از خواسته، باورها، رویدادها و … هم اتفاقی شکل می‌گیرند. پس تلاش کن نه از اتفاقات خوب خیلی زیاد از حد خوشحال شوی، نه اتفاقات خیلی بد تو را غمگین و نا امید کند. باید این اتفاقات را بپذیری و برای مدیریت بهتر آن چاره‌جویی کنی.
  • شراب برای این است که گرد و غبار به راه افتاده شده در مغز را بخوابانی.

برنامه‌های صدا و سیما چه کسی را راضی می‌کند؟

۳۶ سال پیش در روز ۲۲ بهمن‌ماه، صدای انقلاب «مردم» ایران از رادیو تلویزیون سراسری به اقصا نقاط کشور مخابره شد. از آن روز به بعد اما مردم چه سهمی از این رسانه داشته‌اند؟ این مطلب را به بهانه انتقاد اخیر محافظه‌کاران از صدا و سیما نوشته‌ام و تلاش کرده‌ام که به این پرسش پاسخ دهم که اگر طیف محافظه‌کار هم مثل بسیاری از گروه‌های دیگر همچون دولت، مردم، گروه‌های سیاسی مخالف و … از صدا و سیما ناراضی‌‌ست، پس چه کسی در ایران از عملکرد رادیو و تلویزیون این کشور رضایت دارد؟